تبلیغات
دیده بان فکه
دیده بان فکه
اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ

  در روزمرگی های زندگی
در رنگارنگ خواستن ها
گاهی فراموش
می کنم
گاهی فراموش می کنم
گاهی احساس نمی
کنم
احساس داشتن امنیت را
احساس آزادی را
و احساس بودن را
گاهی فراموش می
کنم
مدیون تو هستم
ثانیه های زندگی را

دلم برای تو تنگ است

و یادگار نگاهت

در عمق آرزو جاریست

امید حضورت در آیینه ها پیداست

همیشه صفای وجودت

 کنار من خالیست

هنوز هجوم خیالت

به قلب من مانده است

هنوز حضور تو

در بی انتهای خیال من باقی است

همیشه یادگار نگاهت

برای بیکران تنهایی من کافیست

دلم برای تو تنگ است

روحت شاد برادر

 


صبحها قبل از اینکه صبحگاه بره به اندازه نیاز چایی یک گردان اصغر کتری روی کوره ها میگذاشت...و با چه عشق و اخلاصی کار میکرد....البته اینها بهانه در رفتن از رزم و آموزش و عملیات نبود... با حفظ همه اون سمت ها ، این منصب رو هم مال خود کرده بود.....اونقدر پای آتیش ، توی گرما ایستاده بود که صورتش خشک شده بود و توی همه مرارتها اگر از کنارش رد میشدی خنده توی لبانش رو بهت هدیه میداد.... و اگر بهش میگفتی برادر رحیمی خداقوت...بهت میگفت:صفای دل نیرو...این تکه کلامش بود.. 

 





می‏ستایمت که شانه ‏های شکوهمندت ، آبروی

کوهستان‏هاست و اردیبهشت نگاهت

در چشمان هیچ بهاری نمی‏گنجد



 

اسفند ۱۳۶۲، تخت فلزی را از دل کشوی سردخانه بیرون کشیدند.

 


 

 

می گفتند در این رفت و آمدها شاهراه آسمان را پیدا کرده بودی!

 


 

 

اون روزهای داغ تیرماه جنوب که گرمای 52 درجه مغز آدم رو نیم پخته میکرد علی  و سعید ، یکی از عین خوش و دیگری از رمل های فکه پرکشیدند.

روی سنگ مزار علی کریمی نوشته...شهادت 22/4/ 67 محل شهادت عین خوش

و

روی سنگ مزار سعید علیخانی نوشته...شهادت 21/4/67 محل شهادت فکه..

Create your flash banner free online


 

دلنوشته الهه علیخانی به بهانه بیست ویکم تیر ماه 1367 سالروز شهادت

 سعید علیخانی

در کربلای فکه

 

 


 

رسول معاون گروهان والعادیات بود و این گروهان هم مسولیت شکستن

خط دشمن در جزیره ام الرصاص در عملیات والفجر8را بعهده داشت.

 


 

 

روز گذشته (سه شنبه) پیکر مادر سردار شهید حسن شفیع زاده 

فرمانده و بنیانگذار توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران

در دفاع مقدس با حضور گسترده مردم تشییع و تدفین شد.

 



پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدی

 و اینک ، ما مانده‏ ایم و این خاک مردابی.

ما مانده‏ ایم و تکثیر بی‏وقفه ابرهای خاکستری.

رفته‏ ای و باران‏ها را با خود برده‏ ای و فصل‏هایمان ،

بی‏جوانه و آفتاب مانده ‏اند.

 


 

یک زمان حاج‌آقا دولابی، ابراهیم را می‌بیند و صبر می‌کند تا جمعیت بروند

سپس به او می‌گوید آقا ابراهیم کمی من را نصحیت کن که

این شهید شرمنده می‌شود و می‌گوید چه می‌گویی.

 


 

 

 به یاد بسپاریم که چه بسیار گل های همیشه بهارمان مثل یاس نبی (ص)

چنان جاوید و همیشه  بهار شدند که فقط  خدایشان می داند .

 

 


 

 بی دلیل نیست که لبخندش دل رو میبره...

 

 من از تو مزد نوکریم را نخواستم...تنها مرا بخاطرکم کاریم ببخش...

 


 
 عزیز بی‌سر و بی‌تن کجایی !
بهار آشنای من کجایی؟

 


 

 

 

وتو برایم پدر، مظهر ایمان به خدا بودی وتلاش وامید


 

 امروز٬ روز پنجم است که در محاصره هستیم٬ آب را جیره بندی کرده ایم.

 نان را جیره بندی کرده ایم٬ عطش همه را هلاک کرده است٬

 همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند  .

 




تعداد صفحات : 4

 | 1 |  2 |  3 |  4 |