وتو برایم پدر، مظهر ایمان به خدا بودی وتلاش وامید

 

«به نام حضرت حق»

 

 

 

تقدیم به :

 

 

او که برایم اسطورهٔ صبر است وامید !

 

 

او که برایم مظهر تلاش است وپایداری !

او که اگر چه با «سعید عزیزمان»ظاهراً کنارمان نیستند ، امّا همواره با ما زندگی می کنند

وهمیشه با ما هستند ، همیشه !

 

تقدیم به پدر عزیزمان :

خادم الحسین (ع) و الشُّهداء

«زنده یاد علی علیخانی»

 

به مناسبت :

سومین سالگرد عروج ملکوتی اش

 

به مناسبت :

پروازش تا عرش،تا خدا

 

به مناسبت:

سومّین سالگرد وصال با محبوبش ! با عزیزش!

 

وبه مناسبت:

سومّین سالگرد دیدار با عزیز سفر کرده اش «سعید» !

 

 

 

دلم برای تو تنگ تر شده است،پدر جان!

امشب به عکس سعیدم نگاه می کردم ، دلم برایش تنگ است !

امّا به عکس کناری اش که ، تو هستی پدر ، نگاه کردم ،

دلم برای تو تنگ تر شده است !

سعید برایم مظهر مهربانی بود وصفا وصمیمیت !

وتو برایم پدر، مظهر ایمان به خدا بودی وتلاش وامید!

خوب درک کردم که از کودکی ات ، پدرم ، فقط خدا با تو بود وتا لحظه ای که پیش خدای خود رفتی هم ، چه زیبا خدا

با تو بود!

وفراگرفتم ایمان واقعی به خدا را !

خوب درک کردم که از کودکی ات،همه چیز زندگی ات را فقط با کمک خدا وبا تلاش خود ساختی ، با تمام مشکلات وسختی ها به تنهایی جنگیدی وتلاش کردی برای کسب روزی حلال و فرزندانت را به ثمر رساندی با روزی حلال وپاک وبا بهترین وبا ارزش ترین ثمرهٔ زندگی ات ، هدیه ات به درگاه خدا «سعید شهید» شد!

و فراگرفتم تلاش ، ایستادگی ، صبر وباز هم صبر را !

 

 

 

 

وخود به چشم خود دیدم که در فراق سعیدت چگونه مثل شمع آب شدی وچگونه در فراق او همچون پروانه سوختی وبا انواع درد وبیماری ساختی ، امّا از پا نیافتادی

دیگر پاهایت توان راه رفتن نداشت ، امّا تا آخرین لحظه روی پای خود بودی ،

دیدم وامید را فراگرفتم !

بیست وسه سال در غم دوری سعیدت اشک ریختی وبر داغ او صبر کردی ودر همهٔ لحظات زندگی ات ، نام او بر زبانت بود پس از نام «حضرت حسین (ع

ولحظه مرگ هم با نام حسین (ع) وصدا کردن «سعیدت »جان به جان آفرین تسلیم نمودی!

واین هدیهٔ صبرت بود از جانب خدایی که همواره با صابران است.

ومن همیشه به درسهایی که از تو فراگرفتم ، فکر می کنم و آرامش می گیرم و افتخار می کنم که فرزند تو هستم وخواهر سعید واینگونه است که آرام می شوم ، هرگاه که جای خالی ات را نظاره گر هستم!

امّا همیشه دلم برایتان تنگ است !

بعد از تو ، دیگر آن محلّه وآن خانه ای که همهٔ ما فرزند انت درآن بزرگ شدیم صفا و نور ندارد!

بعد از تو ، نوروز ، روز پدر ، ماه محرم وماه رمضان وعید فطرش ودیگر عیدها ، سالگرد شهادت سعید وتولدش ، روز تولّد تو و تولّد خودمان و یلدا و مراسم های شادی بچّه ها ونوه ها وحتّی سفرهایمان ، رنگ دلتنگی به خود گرفته است.

همه جا وهمه موقع ، جای خالی تو حس می شود و هیچ کس هم جای خالی تو را پرنخواهد کرد !

محرّم پارسال وامسال ، حسینیه هایی که از جان ودل ، با عشق تمام به حضرت امام حسین (ع) ، از مدّتها قبل از محرّم به فکر برپایی واقامهٔ عزای سرور وسالار شهیدان ، درآنها بودی هم دلتنگ تو بودند واهل هیئت ها هم هر روز وهر شب به یادت بودند ونه تنها به یادت که به گفتهٔ خودشان،حضورت را کنارشان حس می کردند !‍

وچه چیزی برای یک انسان مسلمان شیعه برتر ووالاتر از این که بعد از مرگش ، در بزرگترین وپر عظمت ترین مجالس شیعه ، در مجالس سوگ امام حسین (ع) ویاران با وفایش ، یادی هم از او بکنند !

واین هم باز ، هدیهٔ باقی وجاوید خداست برای تو ، پدرم !

این هم پاداش واجر یک عمر سوگواری توست بر مصیبت داغ دل زهرای اطهر (س).

این مزد وثواب یک عمر گریهٔ توست بر سوگ وداغ دل امیر المؤمنین حضرت علی (ع).

تا توان ونیرو در بدن داشتی ،سه شنبه شب ها وجمعه شب ها ، به یاد همهٔ شهیدان والا مقام ، مجالس دعای توسل وزیارت عاشورا برپا می کردی وهیچگاه از خاطرم نمی رود که چگونه با اشک وسوز دل ، زیارت عاشورا را که از بر شده بودی ، چه خالصانه می خواندی وثواب آنرا به شهیدان گلگون کفن تقدیم می کردی.

وخوشا به حال تو!

وخوشا به سعادت تو!

که یقین دارم اهل بیت (ع) شفیع تو گشته اند در پیشگاه حضرت حق!

وخوشا به حال تو!

که ایمان دارم که اکنون میهمان شهدا هستی !

وایمان دارم که با سعید شهیدت ، تو نیز سعادتمندی !

خوشا به حال تو . . . پدر جان !

پدر خوبم !‍ تمام زندگی ومرگ تو را می توانم در یک بیت شعر خلاصه کنم :

« چون در همه عمر داشتم حب علی(ع)

آمد به سرم چهارده نور جلی

گفتم که شفیع من کدامین شماست ؟ !

کردند اشارت به حسین بن علی (ع)»