بی دلیل نیست که لبخندش دل رو میبره...

 

 من از تو مزد نوکریم را نخواستم...تنها مرا بخاطرکم کاریم ببخش...

 

 

 

داییش تلفن زد و گفت:
 
 
حسین تیکه و پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همینطور نشستین!؟

گفتم: نه، خودش تماس گرفته و گفته دستش یه خراش کوچیک برداشته، پانسمان میکنه میاد!!!

گفت: چی رو پانسمان میکنه؟! میگم دستش قطع شده!

همون شب رفتیم بیمارستان یزد. به دستش نگاه کردم و گفتم: این یه خراش کوچیکه؟!

خندید و گفت: دستم قطع شده، سرم که قطع نشده!
 
 
 
هشتم اسفند ماه سالروز شهادت حاج حسین خرازی فرمانده  دلاور لشکر امام حسین (ع) گرامی باد