او مهربان بود و مهربانانه زیست و مهربان بودنش را در ذهن همه جاودان

 ساخت

و تا به ابدیت مهربانی اش در حق کسانی که یادش باشند پایدار خواهد ماند

 


شهید سعید به قلم الهه علیخانی

« به نام خدایی که برای بهترین بندگانش زندگی آسمانی را مقرر می دارد »
در سومین ماه از فصل خزان سال  ۱۳۴۵در بیمارستان فیروزآبادی شهرری کودکی ریزاندام اما دارای روحی بزرگ و متعالی چشم به جهان گشود که نام او را « سعید » نهادند .
سعید در کودکی همانند دوران نوجوانی و جوانی اش بسیار آرام و متین و مهربان بود . او عزیز دل مادر و روح و روان پدرش گشته بود . او یک برادر بزرگتر از خود و دو خواهر کوچکتر از خود داشت که همه آنها را صمیمانه دوست داشت و عاشقانه برادرشان بود و هر کاری که از دستش بر می آمد برای هیچ کس دریغ نمی کرد
از هر کدام از دوستان و اطرافیان و اقوام سعید ، درباره خصوصیات اخلاقی اش سوال شود ، « مهربانی » خصلتی است که همه از آن یاد می کنند .
سعید دوران ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و در رشته « اقتصاد » در دبیرستان شهید مظلوم شهرری موفق به اخذ دیپلم متوسطه گردید و هنگامی که می خواست خود را برای ادامه تحصیلات دانشگاهی آماده کند ، کشورش از جانب رژیم بعثی عراق مورد هجوم قرار گرفته بود و او برای دفاع از حق ، به صورت داوطلبانه برای انجام خدمت نظام وظیفه به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی فعلی ( ژاندارمری سابق ) پیوست و پس از گذراندن دوران آموزشی عازم خوزستان و از آنجا به فکه اعزام شد.

 


 

در تمام دورانی که او از خانواده و دوستان خود دور بود عاشقانه دلش برای آنان می تپید . او با مادرش دائما تماس تلفنی داشت و برای بقیه اعضای خانواده اش حتی برای خواهر خردسال و خواهر زاده چند ماهه اش به صورت مرتب نامه می نوشت و به مناسبت های مختلف مثلا در روز تولد آنها و یا عید نوروز برایشان کارت پستال و هدایای مختلفی را ارسال می کرد و پر واضح است که این مهربانی او در آن سرزمین و در آن اوضاع و شرایط برایش با هزاران سختی و مشقت همراه بوده است .
بیست و ششم خرداد سال ۱۳۶۷ سعید مهربان برای آخرین بار به دیدار خانواده اش آمد و در کنار خانواده اش دهمین روز به دنیا آمدن برادرزاده اش را جشن گرفتند .
او تمام روزهایی که در کنار خانواده اش بود را برای تک تک اعضاء خانواده خاطره ساز ساخته است . خاطراتی که هیچگاه از ذهن هیچ کس پاک نخواهد شد . او پس از ده روز در ششم تیرماه با همه خداحافظی کرد ، قرآن را بوسید و رهسپار شد و آخرین نگاه پر مهر و عطوفتش را در ذهن همه جاودان ساخت .
پانزده روز بعد یعنی در روز بیست و یکم تیرماه درست یک هفته قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در ساعت  ۷صبح بر اثر بمباران شیمیایی به فیض عظیم شهادت نائل آمد .
پیکر پاک و مطهر سعید را پس از هفتاد و دو روز در اولین روز از فصل پاییز برگ ریز به آغوش خانواده اش بازگرداندند . در حالیکه در تمام این مدت پیکر آن عزیز سفر کرده در سرزمین داغ و تفت دیده فکه آنچنان سوخته شده بود که فقط دندان هایش که هرگاه آن لبخند دلنشین پر از مهرش را بر لب می نشاند ، نمایان می شد ، رنگ خود را حفظ کرده بود . ا و در فصل خزان به دنیا پای نهاد و در آغوش مادر جای گرفت و در خزان هم در آغوش خاک آرام گرفت

 

 

 

 

سعید در تمام دوران زندگی اش واقعا مهربان بود و به راحتی و آسایش عزیزانش می اندیشید و اکنون که با شهادتش زندگی جاودان یافته است و نزد پروردگار مهربان خود آرامش حقیقی را یافته است و خداوندگار حکیم به او رزق و روزی عطا می کند و زنده ابدی است ، از اوج ، از عرش و در آسمانها نیز به خانواده و عزیزانش می اندیشد و هیچگاه آنها را تنها نگذاشته است و هرگاه که یکی از اعضای خانواده اش در این زندگی زمینی به مسئله و مشکلی برخورد می کند ، او زودتر از همه به کمکش می آید و با اجابت دعای او نزد خداوند آنچنان آن مسئله حل می شود و رفع می گردد که جز تحیر و تعجب چیز دیگری نمی ماند .
او مهربان بود و مهربانانه زیست و مهربان بودنش را در ذهن همه جاودان ساخت و تا به ابدیت مهربانی اش در حق کسانی که یادش باشند پایدار خواهد ماند .
به یاد آخرین لبخند روی لبانش که در لحظه وداع با خانواده اش بر صورتش نشسته بود ؛ و به یاد آخرین لبخند روی لبانش که در لحظه شهادت بر چهره اش خشکیده بود :

 

 


« در پرده ای از غبار می خندیدی با دیده اشکبار می خندیدی
با آنکه تو را خزان خزان پژمردند شاداب تر از بهار می خندیدی »