آن سوی قلمرو چشمهامان
درختانی ایستاده اند
هزار بار
سبزتر از این جنگل كال

 

  


زنده یاد سلمان هراتی

آن سوی قلمرو چشمهامان
درختانی ایستاده اند
هزار بار
سبزتر از این جنگل كال
بعد از این جا
اقیانوسی است
آبی تر از زلال
یله در بی كرانگی
چونان ابدیتی بی ارتحال
ای مادران شهید!
سوگوار كه اید؟
دلتنگی تان مباد
آنان درختانند
بارانند
آنان
نیلوفرانی اند
از حمایت دستان خدا برخوردار
آبی اند،
آسمانی اند
نه تو و نه من نمی دانیم
فراتر از دانایی اند
روشنایی اند
این صنوبران
اگرچه با تبر نفرت افتادند
شبانه شبنم اند
صبحگاهان آفتاب
چشمهاشان فانوسی است
در شب توفان
كه گره گرد باد را می گشاید
و لبخندشان اقیانوسی است
كه تشنگان را
بر می انگیزاند
بیرون این معین محدود
رودی از ستاره جاری است
رودی از شهید
با سكوت هم صدا شو
تا بشنوی
پشت آسمان چه می گذرد
ما زمستانیم
بی طراوت حتی برگ
آنان
در همیشه ای از بهار ایستاده اند
بی مرگ

 

 

 

جنگ که تمام شد خیلی‌ها لباس رزم رو از تن درآوردند و مشغول عافیت دنیا شدند اما محمد ول کن نبود. او می‌دانست که تازه اول کار است و باید آماده بود. او آنقدر در جبهه ماند و میدان‌های مین را قدم شمار کرد تا در راه ایمن سازی این سرزمین پاک و مقدس به دهلران رسید و مین والمری سهمیه او شد و ملائکه ای که سالهای بعد از جنگ سایه به سایه او را تعقیب می‌کردند روح محمد را به بر کشیده و با خود بردند و جسم پاک و قطعه قطعه اش مهمان گلزار شهدای محلات شد.


 


گزوه «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس- محمد رمضانی از خبره‌های تخریب بود که بعد از دفاع مقدس هشت ساله برگه شهادتش امضاء شد. دفاع مقدس، محمد۸ نه ساله بود و نه ده ساله. بلکه او تا پای جان از دین دفاع کرد. بچه‌های تخریب لشگر  ۱۷علی ابن ابیطالب محمد رو خوب می‌شناسند و می‌دونند محمد در عملیات‌های مختلف قفل معبرها رو باز کرد و سهمیه او از عملیات‌ها تیرو ترکش‌هایی بود که بدن این روستایی دلاور رو پاره کرد و بعضی از اونها هم در بدنش به یادگار بود.



 

پاسدار شهید محمد رمضانی در بهار سال ۱۳۴۱ در روستای مهدی آباد اردهال دیده به جهان گشود. مقطع ابتدایی را در دبستان روستا سپری نمود و دوره راهنمایی را در مشهد اردهال گذراند . با شروع جنگ تحمیلی، به جبهه شتافت و در غرب کشور با ضد انقلاب جنگید و پس از آن به جمع رزمندگان لشگر ۱۷علی ابن ابیطالب(ع) پیوست و سال ۶۲لباس سبز پاسداری به تن کرد و واحد تخریب لشگر  ۱۷ منزلگاه او شد.

شهید رمضانی در عملیات های مختلفی از جمله خیبر، بدر، عاشورای ۲    ، والفجر۸ کربلای ا کربلای ۴کربلای۵ و عملیات‌های شمالغرب و مرصاد در کسوت تخریبچی حضور فعال داشت. او در عملیات والفجر ۸از ناحیه ی کمر مجروح گردید که به دلیل اصابت ترکش به نزدیکی نخاع، پزشکان موفق به عمل جراحی و خارج کردن ترکش از بدن وی نشدند و تا زمان شهادت این وضعیت را تحمل کرد. در عملیات کربلای ۵ از ناحیه دست و پا مجروح و برای مداوا به شیراز منتقل گردید که پس از بهبودی مجددا از بیمارستان به منطقه بازگشت و خانواده ایشان بعد از ترخیص او از بیمارستان از مجروحیت وی اطلاع پیدا کردند.



 

مردادماه سال۶۷ برادر بزرگترش غلامرضا رمضانی در غرب کشور توسط ضدانقلاب به شهادت رسید. با پایان یافتن جنگ به عنوان مسئول تخریب تیپ دوم روح الله خمین به منطقه غرب کشور از جمله بوکان، سردشت و مهاباد برای مبارزه با گروه های ضدانقلاب اعزام شد. این شهید بزرگوار در سال ۸۳بازنشسته شد ولی به علت تخصص و مهارت بالای ایشان در پاکسازی میادین مین، از سال ۸۴ به اتفاق تعدادی از دوستان و همرزمان قدیمی وارد عرصه جدیدی از خدمت در مناطق عملیاتی به عنوان تخریبچی شد و علاوه بر پاکسازی مناطق عملیاتی از مین، مسئولیت آموزش این افراد را هم بر عهده گرفت. شهید محمد رمضانی پس از سالها تلاش و حضور فعال در جبهه در آذرماه سال ۸۷در حین پاکسازی یکی از میادین مین اطراف شهر دهلران به آرزوی دیرینه خود دست یافت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید و به برادر شهیدش پیوست