تبادل لینک رایگان

نگاه آسمان آنقدر زخمی شد
 که چشمان افق در خون شناور بود
 میان آتش و صحرا و خاکستر
 خدا مجذوب آن مرد دلاور بود
 زمین در جستجوی گام‌های اوست
 ولی گامش از این دنیا فراتر بود
 تمام ذره‌های خاک می‌دیدند
 که آتش در نگاهش سایه‌گستر بود
 گلوی زخمی‌اش را انتهایی نیست
 و فریادش از آتش شعله‌ور تر بود
 تمام دشت شب را نور می‌بخشید
 همان چشمی که از خورشید برتر بود 

 

 

link

 

  

به قلم شهید مهدی زین الدین آمده است که :
من خیلی دوست داشتم که در این عملیات ( خیبر ) شهید شوم و جسدم در کنار مفقودین بماند و جنازه ام برنگردد. و ا.... آرزوی دیرینه ام نیز همین بوده است که اگر شهید بشوم ، سرگذشتی از زندگی من و نشانه ای از جنازه من و یا هیچ خبری از اینکه زنده یا مرده هستم برنگردد، و شهید یوسف دمیرچلی در وصیت نامه خود آورده است خدایا مگر غیر از این است که بدن ما برای مردن افریده شده ، پس دوست دارم که بدنم طوری قطعه قطعه شود و بدنی برای من باقی نماند تا اینکه قسمتی از زمینی را بعنوان قبر اشغال کنم، که بعدها بگویند او در راه خدا کشته شده است ، دوست دارم که برای همیشه مفقود الجسد بمانم ، مثل خیلی از مفقود الجسدها ، مثل بی بی دو عالم فاطمه - سلام الله علیها که بعد از گذشت بیش از سیزده قرن هنوز قبری ندارد و مفقود الجسد است. شهید بزرگوار غلمرضا محمدی از تبار این گونه مردان بود که در تاریخ 11/12/1362 در محور طلائیه در عملیات خیبر به شهادت رسید و پیکر این عزیز شهید به مدت یازده سال زیر آتش دشمن باقی ماند.
شهید غلامرضا محمدی آرزوی دیرینه شهید بزرگوار مهدی زین الدین را برای خود رقم زد و پیکر نازنینش سالهای سال در کنار مفقودین عملیات خیبر باقی ماند و آسمان طلائیه همچون آسمان فکه ، شلمچه ، چزابه و سایر نقاط عملیاتی دیگر چه شبها و روزهایی را که با این پرنده های آسمانی بوده است.

 

عکس های خفن
طلاییه   

حکایت خاک طلائیه حکایت خاک فکه است ، حکایت رملهایی که تشنگی را از یاد برده اند ، لب های تشنه شهیدان فکه ، طلائیه و شلمچه رمل های فکه و خاک طلائیه را خجل زده کرده اند، دیگر خاک طلائیه تشنه نمی شود رمل های فکه آبی نمی خواهند ، زیرا ، شلمچه ، فکه و طلائیه کربلای مکرر دیگری است که فرزندان عاشورایی سرزمین پهناور ایران به ندای هل من ناصر ینصرنی مولای خویش لبک گفته اند.
شهید عزیز غلامرضا محمدی در سال 1338 شمسی در روستای مهدی آباد اردهال در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد به جهت عشق و علاقه خانواده به امام رضا (ع) نام او را غلامرضا نهادند.
شهید دوران کودکی را در آغوش گرم خانواده اش همراه با تربیت اسلامی گذراند و پس از طی تحصیلات ابتدایی برای ادامه ی تحصیل به کاشان رفت و دوران متوسطه را در دبیرستان شهید مظلوم دکتر بهشتی پشت سر گذاشت.
شهید بزرگوار از همان ابتدا با مکتب قرآن آشنا گشت و تا پایان زندگی همچون یک دانش آموز از قرآن درس گرفت ، علاقه او به احکام دینی باعث شد تا او بیشتر اوقات خود را به شرکت در جلسات مذهبی و گفتگو با روحانیون متعهد و مبارز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دهد.

 

 عکس های خفن

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی شهید غلامرضا به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و تمام توان خود را در طبق اخلاص نهاد.
در نیمه ی دوم سال 58 به همراه گروهی از برادران سپاه کاشان ، عاشقانه به کردستان مظلوم شتافت و 6 ماه در آن منطقه به مبارزه با دشمنان اسلام مشغول بود.
با پایان گرفتن مأموریت شهید غلامرضا محمدی در کردستان وی مدتی را در مناطق محروم کشور مانند سیستان و بلوچستان گذراند و مدتی نیز در نیمه اول سال 60 در مناطق عملیاتی جنوب در محورهای فیاضیه آبادان و دارخوین به عملیات پرداخت شهید غلامرضا مدتی نیز به عنوان محافظ آیت اله امامی کاشانی ، عضو فقهای شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران انتخاب شد. در شهریور ماه 1361 برای زیارت خاانه خدا به مکه عزیمت نمود و پس از بازگشت از سفر بیت الحرام و پایان یافتن مأموریتش به مدت 6 ماه به جبهه های غرب و جنوب کشور اعزام شد و در پایان مأموریت چند روزی به کاشان آمد و پس از چند روز مرخصی و دیدار با خانواده در تاریخ 26/11/62 برای آخرین بار عازم جبهه های حق علیه باطل شد.
پس از رشادت ها و ایثار گری هایی که شهید غلامرضا محمدی در عملیات پیروزمندانه خیبر از خود بر جای می گذارد سرانجام در تاریخ 11/12/62 در محور طلائیه - جفیر مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته و به سوی معبود خویش پر می کشد.
پیکر مطهر شهید به مدت 11 سال در زیر آتش دشمن باقی می ماند اما با تلاش گروه های تفحص شهدا در آبانماه سال 1373 به رسمی یک پلاک و چند تکه استخوان به میهن اسلامی باز می گردد و در روستای مهدی آباد در دل خاک آرام می گیرد.
به یقین شهید بزرگوار همچون دیگر یاران شهیدش گرد و غبار خاک طلائیه و خونی که هنگام شهادتش بر بدن و لباسش جاری شده است را جمع کرده و در روز موعود و در لحظه حساس برای شفاعت خانواده و دوستانش به همراه خواهد آورد.
خداوند او را با مقربین و اولیاء خود محشور و ما را شرمنده او ننماید.


عکس های خفن

ای برادران و خواهران عزیزم !
می دانم شما به برادرتان خیلی علاقه داشتید. گر چه من این لیاقت را ندارم، ولی مرا حلال کنید. امیدوارم که خواهرانم زینب وار راه شهدا را ادامه دهند و همچون زینب(س) با آن همه مصائب که در صحرای کربلا بر او وارد شد و صبر کرد.شما نیز چنین باشید، حجابتان را که زینت شماست و سفارش دخت گرامی پیامبر(ص)، حفظ کنید.
و شما برادرانم !
خود بهتر از من می دانید در هر لباسی و در هر مکانی که می توانید به این انقلاب خدمت کنید. سعی کنید راه امام و انقلاب را خوب بشناسید و به پندها و کلام امام بیشتر دقت کنید و آن ها را سرلوحه زندگی قرار دهید.
با قرآن و دعاها و مسائل سیاسی و اسلامی انس داشته باشید و مسائل انقلاب را درک کنید و تقوای خدا را پیشه خود قرار دهید و بیشتر به فکر آخرت باشید و توشه ای برای آخرت فراهم کنید که این دنیا هیچ ارزشی ندارد.
در پایان از شما امت اسلامی ایران می خواهم که امام عزیزمان را در این موقعیت حساس تنها نگذارید، جبهه ها را تقویت کنید، سعی کنید بیشتر به جبهه بیایید تا ان شاءالله هر چه زودتر سرنوشت جنگ معین گردد و نسبت به خون مقدس شهدا، احساس مسوولیت بیشتری نمایید.
پدر و مادر مهربانم.
از شما عاجزانه می خواهم که روحیه ای قوی و شاد داشته باشید و از از دست دادن فرزندتان در راه خدا نگران نباشید.
از طرف من از کلیه فامیل محترم و دوستان و همسایگان، خصوصا ملت محترم مهدی آباد عذر خواهی و طلب مغفرت و عفو نمایید و مرا حلال کنید.
وعده همگی ما در کربلای حسین(ع) ان شاءالله
اللهم ارزقنا توفیق زیارت قبرالحسین(ع) فی الدنیا و شفاعه الحسین فی الاخره(آمین)
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک.
از خداوند متعال نصرت اسلام و مسلمین و تعجیل در فرج حضرت ولی عصر(عج) و طول عمر و سلامتی برای امام امت،رهبر کبیر انقلاب و مسوولین خدمت گزار و دل سوز کشور و شفای عاجل برای مجروحین و معلولین و آمرزش و مغفرت برای شهدای اسلام و انقلاب و پیروزی نهایی لشگر اسلام علیه کفر را برای رزمندگان و آزادی اسرا و مفقودین از بند اسارت و سلامتی و موفقیت برای امت شهید پرور ایران و صبر و اجر جزیل برای خانواده محترم شهدا و اسرا و مفقودین خواستارم.
السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
التماس دعا و تقاضای عفو از همگی
حاج غلامرضا محمدی_عضو سپاه کاشان
1/12/1362
(بخشی از وصیتنامه شهید غلامرضا محمدی)

persian chat rooms
 

 

صحرای کربلا به وسعت تاریخ است و کار به یک «یالیتنی کنت معکم» ختم نمی‌شود. اگر مرد میدان صداقتی، نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این‌گونه است یا خیر!... آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند... و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشند؟
و کربلا را تو مپندار که شهری است میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها، نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقتی نیست... هر شهید کربلایی دارد... و برای ما کربلا پیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است. یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده‌ایم، نه یک بار، نه دوبار، به تعداد شهدایمان... هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنة خون اوست و زمان، انتظار می‌کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه... خون شهید جاذبة خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را به آن سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی جز 

شهادت وجود ندارد... سر مبارک امام عشق بر بالای نی، رمزی است بین خدا و عشاق... یعنی این است بهای دیدار...                    
 

شهید مرتضی اوینی