چون پرنده از میان خانه پرگشود و رفت
آخرین ترانه را در آسمان سرود و رفت
مثل اینکه بین ما غریبه بود و ناگهان !
نغمه ای از آسمان به گوش جان شنید و رفت
بی قرار عشق بود و عاشقی مرام او
چون شهاب سر بر آسمان عشق سود و رفت
درد و داغ و شور و عشق و معرفت به سینه داشت
صبر و همت بلند خود بر آن فزود و رفت
محرمی برای رازهای خود نمی شناخت
مدتی میان آشیان غم غنود و رفت
تا شبی به خواب دیدمش کنار من نشست
باز خواب غفلت از دو چشم من ربود و رفت

 

 

                                                         

شهید والامقام علیرضا مخدومی در خانواده ایی مومن و با تقوی 

در روستای مهدی اباد اردهال از توابع شهرستان دلیجان دیده به

جهان گشود.دوران کودکی و نوجوانی را در زمان شکل گیری انقلاب

اسلامی سپری کرد ودر دوران خون وقیام درس شجاعت و مردانگی

را از ملتی که برای بدست اوردن ازادی و استقلال در مقابل گلوله سینه

سپر میکردند هر روز بیشتر فرا می گرفت . در درس و تحصیل دانش اموزی

کوشا بود واخلاق و رفتار نیکویش زبانزد خاص و عام. در اخرین روزهای سال 66

درس و مدرسه را رها کرده به عنوان داوطلب بسیج به لشکر 17 علی ابن ابیطالب

می پیوندد و پس از طی دوران اموزشی به مناطق عملیاتی شلمچه اعزام میگردد. او که

مظهر عطوفت و مهربانی بود سر انجام بعد از چند ماه ایثار و فداکاری در راه بازگشت از مناطق

عملیاتی برای مرخصی چند روزه و دیدار با خانواده خود مورد حمله هوایی دشمن بعثی قرار گرفته

وبه مقام رفیع شهادت نایل می گردد.

یادش همیشه جاودانه باد.

 

 

 
 

ای پدر و ای  مادر ، انسان که باید این راه را برود و مردنی است پس چه بهتر که این سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد .

این تعلیم خداوند تبارک و تعالی است به انسانها از اول تا آخر که در پیشامد ها اگر پیشامدی بود که برای شما ضرری داشت (بر حسب ظاهر و چشمهای ظاهربین )شما محزون نباشید که اینها ضرر نیست . نه تاسف بخورید و نه محزون باشید برای آن چیزی که از دستتان رفته است چون به ظاهر از دست رفته اند (شهداء) که در واقع آنها باقی هستند

و برای شما شرافت را تحصیل کرده اند . و نه خوشحال باشید از چیزهایی که در دنیا به دست می آیند زیرا آنها فانی هستند .

و اما شما ای برادر و خواهرانم امیدوارم رسالت خون شهیدان که همانا حفظ حجاب شماست خوب اداء کنید و زینب وار و فاطمه وار به زندگی بپردازید .

در پایان از همه اهالی روستای مهدی آباد حلالیت می طلبم  و اگر در دوران بچگی از شما حقی را ضایع کردم حتما مرا حلال کنید و اگر به کسی بدی یا حرفی زده ام مخصوصا بچه های روستا و همکلاسیهایم معذرت می خواهم و مرا ببخشید .

و شما فامیل محترم از شما نیز حلالیت می طلبم و مرا حلال کنید و انشاءالله خداوند به همگی شما اجر اخروی عنایت کند انشاءالله ..

در ضمن پدر و مادرم حتما مرا می بخشید که نتوانستم با شما خداحافظی کنم و آنطور به جبهه رفتم و انشاءالله دیدار ما همه در صحن و سرای ابا عبدالله الحسین علیه السلام باشد و آنجا عرض ادب کنیم .

(بخشی از وصیت نامه شهید علیرضا مخدومی)

 

دفتر کوچک نقاشی من ؟

داخل هر برگت

طرح یک موج کشیدم بارنگ

گفته بودم شاید

بتوانم دریا را بکشم

آه،افسوس نشد

دفتر کوچک نقاشی من

برگ های تو کم است

موج اما بسیار

خوش به حال شهدا

که زمین دفتر نقاشی آن ها شده است

می توانند هزارن دریا

داخل دفترشان رسم کنند

( سلمان هراتی )